تبلیغات اینترنتیclose
یک روز می یاد که عاقبت(سید مهدی نژاد هاشمی )
پیچک ( سید مهدی نژاد هاشمی )
(م شوریده )
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 3 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

یک روز

 


یک روز می یاد که عاقبت
دستای گرمت باشه تو دستای من

چشمای نازت باشه تو چشمای من
خستگی یامو بگیرم با بودنت کنار من

قشنگی یارو ببینم با دیدنت نگار من
دلم می خواد که زود بیاد

الان بیاد فردا نیاد
فردا نیاد که دیر باشه

دلم اسیر و گیر باشه
تا که نگن این شاعر ا
دیرآمدی حالا چرا.

 

****************************

 


نسیمت را می بوییم
به قدر بوییدن تمام بوستانها

نه یک بار نه صد بار نه صد هابار صدهاتر
که شاید گم شده ام را در آن یابم

نگاهت را می جوییم
به قدر دیدن تمام دورانها

نه امروز نه فردا نه فرداهای فرداتر
که شاید مرحمی بر زخم جان یابم

به دنبال تو می گردم
به قدر چشیدن تمام هجرانها

نه اینجا و نه آنجا و نه هرجا های هرجاتر
که باشد لحظه ای دور از فغان یابم

 

***************

پوشیده غمهایم
در شب و سیاهی و خلوت

و می ترسم حباب خلوتم ترکد
نمی خواهم ببینم من

کسی از دور می آید
و غمهایم نمایان است

نپرس از من
هرآنچه باعث رنج است

مرا بر حال خود بگذار
در شب و تنهایی و حسرت

بگذر و راحت باش
و راحت باش

**************

منم به وسعت قرون رنجان

بی قرار از بی وفایها

منم همیشه تنها

از صدای عبور هم ترسان

و صدای ثانیه های پرتردی
در شت دیوار های حسرت و وحشت

وحشت از یک نگاه بی فرجام
کوتاه و بریده بی انجام

خط سیر زندگی دربند
بی صدا و بی جنبش

حرفهای حاشیه بسیار است
شعرهای نگفته ی احساس

شعرهای عاشقان بی احساس
خندهای بی لبخند

پوچ و توخالی
وارژهای بی معنی

خسته از روزهای یاس و فریب

من در این عصر آهن و وحشت

از نگاه مرگ می ترسم

من در این عصر وحشت و طوفان

ازصدای باد می ترسم .
من در این عصر آهن و وحشت

از نگاه مرگ می ترسم

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

http://www.shereno.com/5436/5143/52064.html

 

برچسب ها : یک روز,

موضوع : دفتر این چند شعر , | بازديد : 284