تبلیغات اینترنتیclose
غریبه با من بمان ::با من بمان این لحظه های (سید مهدی نژاد هاشمی)
پیچک ( سید مهدی نژاد هاشمی )
(م شوریده )
نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غریبه ... با من بمان

 

.
با من بمان این لحظه های آخری را
باور نکردم غیر تو من دیگری را

باور نکردم بخت بازی کرد با من
دنیا رقم زد روزگار بدتری را

آن شب کنارت پر زدم تا دم دَمِ صبح
باور نکردم من چنین خوش باوری را

با خنده هایت غنچه های باغ خندید
از من نگیری خنده ی نیلوفری را ...!

با گیسوانت شاخه های بید لرزید
تکرار خواهی کرد روز محشری را...!

تو بی گمان جا مانده در اعماق قلبی
هرگز نمی بینی چنین عاشق تری را

درمانده گشتم از غزلهای شبانه
هی پاره کردم بیتهای سر سری را

تا آخر این داستان با من بمان چون
باور نکردم رفتن مبهم تری را...

امشب خدا حافظ برایم نیست آسان
از دست خواهم داد شانس دیگری را

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

غریبه :


غریبه ای که نگاهش شبیه بحران بود ،
قرار این دل من برد و هوش را دزدید

سکوت رد بدل شد میان من با او
 نگاه گم شده ام را که بی صدا دزدید

هوای دهکده ام را دوباره بر هم زد ،
 و حس و حال عجیبی به روح آدم زد

که سکته کرد زمان از نگاه نافذ او ،
 و حس شیطنتم را سکوت ها دزدید

یکی برای خودم می شود دوفنجانی ،
نه چای ، قهوی تلخی بیاورد آنی

چقدر مضحک و بی ربط می شوم وقتی ،
 تمام فال مرا خواند و بی هوا دزدید

نبود واژه ی بکری که گل کند سخنم ،
در این هجوم زمستان و مهر بر دهنم

شدم شبیه کلافی پر از گره تا او ،
 نگاه ممتد من را به جای پا دزدید

تکان نخورد حواسم و ناگهان گم شد ،
 تمام ثانیه جا زد ، دمی زمان گم شد

گذشت و رفت وَ آخر در انتها گم شد ،
وحلقه های پراز التماس را دزدید

 

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/69022.html

برچسب ها : غریبه ... با من بمان,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 258