تبلیغات اینترنتیclose
دفتر درفک بخش سوم
پیچک ( سید مهدی نژاد هاشمی )
(م شوریده )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


کلافه ...


.
دلم گرفته از اینجا شبیه یک گور است
عبور خسته ی شب با سکوت ناجور است

نگاه هرزه ی ابرو تشنج مهتاب
شبیه این دل تنگم زمانه بی نور است

میان صبح بهاری غروب پاییزم
چرا که بی تو نگاهم همیشه رنجور است

گمان کنم که دوباره تو را نمی بینم
تو رفته ای و زمان هم چه سردو مغرور است

کلافه می کنی اینجا هزارو یک شب را
بدون حادثه دنیا چه زشت و منفوراست

منم بدون تو اینجا جزیره ای تنها
که در غبار دل و اشک و آه مستور است

سلام می دهم ات ای غرور اشعارم
جواب من بده امشب که از ادب دور است

هزار گونه نوشتم به دفتر شعرم
بیا دمی به کنارم تمام منظور است

کلام آخر و آغاز دردِ ناگفته
کنار هجله ی شب سر به دار مشهور است

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)


http://www.shereno.com/5436/6749/68765.html

برچسب ها : کلافه,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 390

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


هیچ و پوچ


.
ای چشم شراب گونه ات مشکل من

امشب بنشین به پای درد دل من

گر نیست فراتر از سیاهی رنگی

چشمان تو کی ...! چگونه شد قاتل من ...!

 

****


یک عمر فقط روده درازی کردیم

ما بر سر هیچ و پوچ بازی کردیم

هرروز برای تکیه بر پست ومقام

لبخند زدیم و صحنه سازی کردیم

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)


http://www.shereno.com/5436/6749/68156.html

برچسب ها : هیچ و پوچ,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 نمک

 


بی تو هر روز من از دوز و کلک می نالد

در نبودت دل رنجور فلک می نالد

درد در سینه ی تنگم که نمی گنجد چون

بی تو لبهای من از زخم و ترک می نالد

لک زده این دل تنگم من و این رسوایی

دلم از بی کفنی ، غصه و لک می نالد

غیرت عشق من از گوشه ی چشمم پیداست

گوی آتش شده از رنج بزک می نالد

بی تو اینجا نه فقط حس غریبی دارد ...

بلکه از فاصله ، تردید وَ شک می نالد

امشب انگار فقط غصه و غم می بارد

کودک شب زده از درد کتک می نالد

زندگی بازی سختی ست یقینا چون دل

سخت از بازی این خاله زنک می نالد

بی تو بر زخم دل انگار نمک می پاشند

روز و شب این دلم از سوز نمک می نالد

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/68867.html

برچسب ها : نمک,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 306

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


نفرین به خنده های تو که قاتل منی.

 


تنها سکوت مانده و حرفی نمی زنی
حس می کنم که عاشق دنیای بی منی

وقتی دقیق می شوم از هر نگاه تو
اثبات می شود که تو از جنس آهنی

از تنگنای مخمصه هایت گریز نیست
انگار از شکستن من دل نمی کنی

حالاصدای غربت قبلم شنیدنیست
مانند یک غریبه مرا دور می زنی

باهر نفس من عاشق و عاشق ترم ولی
احساس می کنم که تو هم رنگ دشمنی

از طعم تند شیطنتت گیج می شوم
نفرین به خنده های تو که قاتل منی

تنها بمان تو ای دل و با درد خود بمیر
شیرین هبوط کرده ،تو هی کوه می کنی

شاید نماد عاشقی ِ قرن حاضراست
این سر نوشت بد که تو هم عهد بشکنی

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)


http://www.shereno.com/5436/6749/69515.html

برچسب ها : ,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 289

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 بهمن 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 من بی خیال بوسه ی شبها نمی شوم

 

نفرین نکن جهنم عقبا نمی روم
یا می روم بدون تو تنها نمی روم

بر روی سنگ فرش دلم هی قدم نزن
نشکن چنین مرا که از اینجا نمی روم

حالم گرفته است چو مرداب خسته ای
رودم ولی ببین که به دریا نمی روم

آهم گرفته دامن این ابر تیره را
از بار اشک خیسم و اما نمی روم

من در سکوت خلوت خود غرق می شوم
بی موج بوسه های تو بالا نمی روم

درمانده می کنی نفسم را شبانه روز
سیلی نزن به چهره ی دنیا نمی روم

باشد نیا سراغ مرا باز هم نگیر
من بی خیال بوسه ی فردا نمی روم

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/69831.html

برچسب ها : من بی خیال بوسه ی شبها نمی شوم,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 295

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
فقط تو را کم دارم

 


هوای دهکده ام باز کمی دم دارد
نفس نمی کشم اینک- هم جا سم دارد

غروبها که غم از هر طرفی می بارد
گمان کنم سخن از فاجعه هایم دارد

تویی که هر نفسم را گره زدم با تو
ببین بدون تو حتی نفسم غم دارد

غرور می چکد از هاله ی نگاهت باز
عجیب نیست برایم هم جا، دم دارد

عبور می کنی از من نگاه تو سرد است
چه زندگانی تلخی همیشه ، بم دارد

هوای آیینه اینجا هوای دلتنگیست
میان این همه اندوه تورا ، کم دارد

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

http://www.shereno.com/5436/6749/67452.html

برچسب ها : فقط تو را کم دارم,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 365

نوشته شده در تاريخ شنبه 30 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فرار


.....
امشب فرار می کنم از قلوه سنگ ها
از دامنه ی تیرس این تفنگ ها

اینجا که هی به سایه ی خود تیر می زنند
از زاویه ی بسته ی این چشم تنگ ها

قلبم مچاله ای ست از احساس کاغذی
از بس گرفته است از انبوه انگ ها

اینجا تمام کودکی ام درد می کشد
در افت و خیز خالی الاکلنگ ها

از این همه قساوت دلهای صخره ای
از این همه شکستگی ِ پای لنگ ها

اینجا همه به صورت خود چنگ می زنند
از ناگزیر نعره ی مست پلنگ ها

روحم ترک زده ست در این گیرو دار شهر
شاعر ندیده است بجز دنگ و فنگ ها

شاعر فرار می کند از انجماد فکر
آخر پناه می برد امشب به بنگ ها

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/68261.html

برچسب ها : فرار,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 404

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

فال ممتنع

 


باور نمی کنم که توهم دشمن منی

اینگونه ساده شاهد جان کندن منی

دیگر سرم به سنگ حقایق نمی خورد

شاید به فکر فرصت پیچاندن منی

اینجا میان مزرعه تنها مترسک است

با زهر چشم عاشق ترساندن منی

حس می کنم شبیه زوایای نفرتی

حسی شبیه لذت پوساندن منی

اما بدان که هر نفسم با تو می تپد

تنها دلیل زندگی و ماندن منی

از جاذبه ی چشم تو افتاده ام چرا ...

دلواپسی که لحظه ی جا خوردن منی ...!

مجذوب ارتفاع دوچشمت شدم ولی

چون فال ممتنع گره بر گردن منی

آری منم و چوبه ی دار و نهایتا "

اشکی نشسته گوشه ی پیراهن منی

 

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 


http://www.shereno.com/5436/6749/69860.html

برچسب ها : فال ممتنع,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 321

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


فاجعه

 


وقتی که مرگ طاقت این دربه در نداشت
از عمق درد و فاجعه هایم خبر نداشت

تنها نشسته ام – وَ تفاوت نمی کند
روزاست یا که شب – دلم عزم سفر نداشت

اینجا هوای دهکده ابریست مدتی
سیلاب اشک داغ به رویم اثر نداشت

انگار روی خوش تَر ِ این زندگانیم
کاری به حال این دل پر درد سر نداشت

یا کافرو نمک به حرامم که اینچنین
حس می کنم خدای من از من خبر نداشت

یا بزدلی که جرأت ابراز عشق را
درخود شکسته است که میل خطر نداشت

درداست و سخت لغزش برپرتگاه یأس
من را کسی که از لب آن بر حذر نداشت

این مرد خسته فرصت پاپس کشیدنش
از دست رفته بودو کسی هم خبر نداشت

امشب دلم گرفته – وَ واهم نمی شود
این مهرو جانمازو دعا هم ثمر نداشت

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/67145.html

برچسب ها : فاجعه,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

غزل انتظار (تقدیم به آقا امام زمان عج)

 

شب بود و گریه بودو تب قیل و قال ها
آغوش سرد بودو گسلهای سال ها

خوابم نمی برد، شب و این دردهای تلخ
درهم شکسته است سکوت و سوال ها

این جمعه هم گذشت و نیامد بهار سبز
زیباترین تصور خواب و خیال ها

در انتظار شیهه ی اسبی سپید باز
این دشت می کشد غم پنهان یال ها

غوغا نکن دلم من از این شهر می روم
از این حصار تیره – ملول وملال ها

از این گرفتگی ، شب بی انتهای شهر
از قهقرای غربت ماه و هلال ها

اینجا که عطر هم نفسی نیست می روم
از ناگزیر قهقه ی تلخ فال ها

از دردهای کهنه که کم هم نمی شود
در لابلای غلظت دود زغال ها


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

http://www.shereno.com/5436/6749/67321.html

برچسب ها : غزل انتظار (تقدیم به آقا امام زمان عج),

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 280

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غریبه ... با من بمان

 

.
با من بمان این لحظه های آخری را
باور نکردم غیر تو من دیگری را

باور نکردم بخت بازی کرد با من
دنیا رقم زد روزگار بدتری را

آن شب کنارت پر زدم تا دم دَمِ صبح
باور نکردم من چنین خوش باوری را

با خنده هایت غنچه های باغ خندید
از من نگیری خنده ی نیلوفری را ...!

با گیسوانت شاخه های بید لرزید
تکرار خواهی کرد روز محشری را...!

تو بی گمان جا مانده در اعماق قلبی
هرگز نمی بینی چنین عاشق تری را

درمانده گشتم از غزلهای شبانه
هی پاره کردم بیتهای سر سری را

تا آخر این داستان با من بمان چون
باور نکردم رفتن مبهم تری را...

امشب خدا حافظ برایم نیست آسان
از دست خواهم داد شانس دیگری را

 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

غریبه :


غریبه ای که نگاهش شبیه بحران بود ،
قرار این دل من برد و هوش را دزدید

سکوت رد بدل شد میان من با او
 نگاه گم شده ام را که بی صدا دزدید

هوای دهکده ام را دوباره بر هم زد ،
 و حس و حال عجیبی به روح آدم زد

که سکته کرد زمان از نگاه نافذ او ،
 و حس شیطنتم را سکوت ها دزدید

یکی برای خودم می شود دوفنجانی ،
نه چای ، قهوی تلخی بیاورد آنی

چقدر مضحک و بی ربط می شوم وقتی ،
 تمام فال مرا خواند و بی هوا دزدید

نبود واژه ی بکری که گل کند سخنم ،
در این هجوم زمستان و مهر بر دهنم

شدم شبیه کلافی پر از گره تا او ،
 نگاه ممتد من را به جای پا دزدید

تکان نخورد حواسم و ناگهان گم شد ،
 تمام ثانیه جا زد ، دمی زمان گم شد

گذشت و رفت وَ آخر در انتها گم شد ،
وحلقه های پراز التماس را دزدید

 

 


سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

 

http://www.shereno.com/5436/6749/69022.html

برچسب ها : غریبه ... با من بمان,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 260

نوشته شده در تاريخ جمعه 29 دی 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عاشق نمی شوم ...

 


.
یک عمر خون دل ، غم و هق هق نمی شود
این بوته های هرزه شقایق نمی شود

سخت است در به در شدن مرد بی قرار
با قلب پاره پاره که عاشق نمی شود

مغلوب می شود به کش و قوس فاصله
تسلیم سرنوشت و حقایق نمی شود

باور نمی کند که تو را باخت داده است
باخود به هیچ وجه که صادق نمی شود

سرمای زیر صفر فراسوی پنجره
هم بی خیالِ آینه ِی دق نمی شود

از سیلِ اشک ِمن همه جای توشک پراست
این دستهای یخ زده عایق نمی شود

آری تمام تیرک مردانه ام شکست
این مردِ خسته ، مرد سلایق نمی شود

عصیان و بوی مادگی ِ اسب خاطره
چیزی شبیه دلهره بالغ نمی شود

آری خدای حافظیت هم اثر نداشت
اینجا کسی حریف دقایق نمی شود

صبح دوشنبه نوبت اعدام من رسید
وقتی که اسب خاطره فارق نمی شود


 

سید مهدی نژاد هاشمی

(م شوریده)

http://www.shereno.com/5436/6749/68949.html

برچسب ها : عاشق نمی شوم ...,

موضوع : دفتر درفک بخش سوم, | بازديد : 406

صفحه قبل 1 صفحه بعد